
جهان دگرگون شد. تاريخ ورق خورد در آن لحظه. از کارمند بورس توکيو تا کودک فلسطينی آواره در اردوگاه های لبنان تا اعضای هيات رييسه بانک های بين المللی در زوريخ و آن معلم ساده که سرگرم تماشای ويترين فروشگاه های مجلل خيابان بوند لندن بود تا آن روشنفکر فرانسوی که در کافه نزديک ميدان مونمارتر پاريس ، هنگام بحث های جدی در مورد افول قدرت سوسياليست ها قهوه خود را با هيجان سر می کشيد تا جهانگردانی که در بهترين روزهای سال کنار دروازه براندنبورگ برلين عکس يادگاری می گرفتند، هيچ يک حتی تصور نمی کردند که حادثه ای که در همان ساعت در نيويورک و واشنگتن در حال روی دادن بود، چنان اثری در زندگی روزمره شان بگذارد که زندگی شان را به دو بخش قبل و بعد از يازده سپتامبر تبديل کند. از اين دست رويداد که چهار گوشه دنيا را درگير خود کرد و مناسبات دولت ها را تغيير داد، در همه قرن بيستم می توان به فروپاشي غول کمونيسم يا فرمان حمله هيتلر از اقامت گاهش در برچسگادن برای هجوم به لهستان و آغاز جنگ دوم جهانی يا ترور وليعهد اتريش به دست آن جوانک صرب و شعله ور شدن جنگ اول اشاره کرد.
آمريکايي ها که در سراسر قريب يکصد و چهل سال گذشته اخبار جنگ را تنها شنيده و خوانده بودند، ناگهان فرو ريختند هم زمان با فرو ريختن دومين برج در نيويورک. جنگ برای نخستين بار به خاک آنها کشيده شده بود. برنامه ريزان سياسی و فرهنگی واشنگتن تازه دريافتند که در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات، تنها اين آن ها نيستند که از اين شاهراه پيام می برند برای همه جهان، بلکه از همه جهان و حتی از کنج يک غار کثيف در کوه های هندوکش افغانستان نيز پيام می آيد برايشان. هر چند نه از طريق سينما و اينترنت و ماهواره که از راه هواپيماهايي پر از مردم بی گناه که وسيله ای بودند برای کشتن بی گناهانی ديگر; آن هايي که در وضعيتی چنان دشوار، راه نجات را شايد تنها در پرتاب خويش از طبقه شصتم به پايين ديدند و آشکار است که آن جا نيز راهی نيافتند. و سپس فقط سکوت بود و ويرانی که آن ها را در بر گرفت.
تا سال ها سخن گفته خواهد شد در باب جنايتی که دنيا را تکان داد و غرور انسانی را چنين بی پرده به بازی گرفت. و پيامدهايش هر روز بيشتر رسوخ خواهد کرد در تار و پود مردمانی که اکنون می زيند و آن هايي که خواهند آمد و در تاريخ خواهند خواند درباره حادثه ای که نقطه عطف زندگی بشر شد. که گفته اند:
آمريکايي ها که در سراسر قريب يکصد و چهل سال گذشته اخبار جنگ را تنها شنيده و خوانده بودند، ناگهان فرو ريختند هم زمان با فرو ريختن دومين برج در نيويورک. جنگ برای نخستين بار به خاک آنها کشيده شده بود. برنامه ريزان سياسی و فرهنگی واشنگتن تازه دريافتند که در عصر جهانی شدن و انفجار اطلاعات، تنها اين آن ها نيستند که از اين شاهراه پيام می برند برای همه جهان، بلکه از همه جهان و حتی از کنج يک غار کثيف در کوه های هندوکش افغانستان نيز پيام می آيد برايشان. هر چند نه از طريق سينما و اينترنت و ماهواره که از راه هواپيماهايي پر از مردم بی گناه که وسيله ای بودند برای کشتن بی گناهانی ديگر; آن هايي که در وضعيتی چنان دشوار، راه نجات را شايد تنها در پرتاب خويش از طبقه شصتم به پايين ديدند و آشکار است که آن جا نيز راهی نيافتند. و سپس فقط سکوت بود و ويرانی که آن ها را در بر گرفت.
تا سال ها سخن گفته خواهد شد در باب جنايتی که دنيا را تکان داد و غرور انسانی را چنين بی پرده به بازی گرفت. و پيامدهايش هر روز بيشتر رسوخ خواهد کرد در تار و پود مردمانی که اکنون می زيند و آن هايي که خواهند آمد و در تاريخ خواهند خواند درباره حادثه ای که نقطه عطف زندگی بشر شد. که گفته اند:
هرگز حديث زلف تو کوته نمی شود / اين گفتگوی تا به قيامت مسلسل است
توضیح: این یادداشت را یک سال قبل نوشته بودم. اینک دوباره منتشر کرده ام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر