
می انديشيدم که نسل ما از جهاتی چه قدر پر سعادت است که با وجود دشواری های جهانی، در عصر شکوفايي فناوری و انفجار اطلاعات می زيد. اين که تکنولوژی به انسان چنان توانايي بخشيده که هر آن چه را می بيند و می شنود و می خواند به آسانی ثبت کند، خود مقوله ای است که به همان آسانی نمی توان از کنارش گذشت. و تازه آيندگان چه مقدار خوشبخت هستند که می توانند تمام اجزای زندگی و افکار ما را چنان که هست درک کنند. و بی نياز باشند از گمانه زنی در باره انديشه ها، گفته ها و رفتار اجداد خود؛ امری که ما از آن بی بهره ايم و شايد خود اين گمانه زنی ها و قضاوت تنها بر اساس برخی شواهد مدفون در زير زمين يا گفته های هزار بار در دهان ها چرخيده و تغيير ماهيت داده در طول قرن ها باشد که ريشه بسياری از درگيری ها و نزاع ها در دوران ماست اين تکنولوژی باعث شده که ارضای حس نوستالژی اين روزها بسيار راحت جامه عمل بپوشد. چندی است که به شدت به نوستالژی دچار شده ام. با خواندن دوباره سری کميک استريپ های تن تن و ميلو، اين بار به صورت نسخه های الکترونيکی. هشتاد سال پيش، در چنين روزهايي داستان تن تن و ميلو توسط خالقش، هرژه، در بروکسل آفريده شد. از آن زمان ميليون ها نوجوان در سراسر جهان با تن تن در ماجراهای شگفت انگيزش همراه شدند؛ به آفريقا، آمريکا، چين، هند، معبد های دور افتاده در آمريکای جنوبی، خاورميانه، جزاير ناشناخته اقيانوس آرام و حتی کره ماه سفر کردند؛ همراه او گاهی ترسيدند و گاهی شهامت به خرج دادند. در وقت لزوم از حماقت های دو کاراگاه دوقلو، دوپونت و دوپونط – در اصل برادران تامسون- تعجب کردند! به نبوغ پروفسور تورنسل حسادت کردند و به کارها و حرف های عجيب و غريبش خنديدند. و سرانجام همراه کاپيتان هادوک دوست داشتنی به آدم های بد داستان و حتی به زمين و زمان دشنام دادند؛ و خدا چه می داند، شايد حتی مست هم کردند تازه سرخوشی وقتی کامل می شود که هواداران تن تن و دوستانش بدانند که هم اکنون دو کارگردان برجسته دوران ما، استيون اسپيلبرگ و پيتر جکسون در حال کار روی يک پروژه مشترک برای توليد فيلم يا مجموعه فيلم هايي از داستان های تن تن هستند. قطعاً کار جالبی از آب در خواهد آمد. من که بی صبرانه از هم اکنون منتظر هستم. شما چه طور
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر