۱۰ مرداد ۱۳۸۸

در باغ گل سرخ

در گشودند به باغ گل سرخ
و من دلشده را
به سراپرده رنگين تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل خواندم
در سماع شب سروستان دست افشاندم
در پري خانه پر نقش هزار آينه اش
خويشتن را به هزاران سيما ديدم
با لب آينه خنديدم
من به باغ گل سرخ
همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم از خاک به گل
رقص رنگين شکفتن را در چشمه نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ، زير آن ساقه تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
در تمام شب سرد
روشنايي را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

شعر از: سايه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر