۱۱ مرداد ۱۳۸۸

سقوط


تا بدانی که چگونه يک انسان می تواند سرنوشت خويش را با دستان خويش رقم زند و از اوج تا حضيض را در زمان کوتاهی طی کند تا تاريخ را به داوری فرا خواند، بايد "رابرت موگابه" را ياد آورد که بی شک، نماد دقيق اين دسته است. قهرمان مبارزه با استعمار و اميد ملت های خسته آفريقايي، کسی که نگاه کسانی مانند "ماندلا" به او بود برای مبارزه، اينک در سالخوردگی شاهد قدرت را چنان در آغوش کشيده که به هر عملی از تقلب در انتخابات گرفته تا کشتن مخالفان دست می زند برای دو روز کاميابی بيشتر از اين عروس هزار داماد. و چه تلخ است اين سقوط که با خود اميد جوانانی را که مبارزاتش را نديده اند - و تنها شنيده اند از پدرانشان، از آمريکای جنوبی تا شرق دور و خانه به خانه در سراسر آفريقا و به ويژه زيمبابوه، سرزمينی که بر آن حکم می راند،- با خود به نابودی کشانده است. بيست و چند سال پيش وقتی پيروز شد بر حکومت تبعيض نژادی هرگز تصور نمی رفت که روزی به اينجا خواهد رسيد. اما رسيد تنها به يک دليل، به قول نويسنده ای: به موقع از سر ميز بلند نشد. به جای پذيرفتن حقايق در گذر زمان و تلاش برای چاره جويي، تنها به روش های احساسی دوران استعمار بسنده کرد و زمانی که اوضاع دگرگون شد، تمام تقصيرها را متوجه سفيدپوستانی کرد که چند تکه زمين زراعتی بيش نداشتند. مردم را به خانه های سفيدها ريخت تا عقده های صدها سال بی عدالتی و بيش از يک دهه حماقت و ندانم کاری را آنجا خالی کنند. و شد آن چه نبايد می شد. سرمايه ها گريخت و مردم فقير تنها ماندند. هر صدای مخالفی قطع شد و در آخرين انتخابات، چنان دست کاری کرد که جهان هنوز در حيرت است از وسعت آن. دهها هزار از مردم مخالف به دست هوادارانش سلاخی شدند تا او در هشتاد سالگی برای ششمين بار سوگند رياست جمهوری به جا آورد! او اينک بر مردمی فقير حکومت می کند که تورم صدهزار درصدی را تجربه می کنند! کاش فقط کمی از دست هم رزمش ماندلا، نگاه کرده بود. دو قهرمان که يکی روز به روز اوج گرفت و ديگری لحظه به لحظه سقوط کرد. ولی چه قدر عجيب شبيه است به هم اين رفتار ديکتاتورها در سراسر جهان و در طول تاريخ. ديکتاتورهايي که نمی شنوند و درس نمی گيرند

۱ نظر: